تبلیغات
کانون فرهنگی هنری علی ابن ابیطالب (علیه السلام) مسجد امیرالمومنین(ع) زرین شهر - مطالب طنز
 

 
دوستی خروس و شیر

خروس و شیرى باهم رفیق شده و به صحرا رفته بودند . شب که شد خروس برای خوابیدن روى یک درخت رفت و شیر هم پاى درخت دراز کشید . هنگام صبح خروس مطابق معمول شروع به خواندن کرد . روباهى که در ان حوالى بود به طمع افتاد و نزدیک درخت امده و به خروس گفت بفرمائید پائین تا به شما اقتدا کرده و نماز جماعت بخوانیم!

خروس گفت : همان طورى که مى بینى بنده فقط مؤذن هستم ، پیش نماز پاى درخت است او را بیدار کن ...

روباه که تازه متوجه حضور شیر شده بود ، با غرش شیر پا به فرار گذشت .

خروس پرسید : کجا تشریف مى برید؟ مگر نمى خواستید نماز جماعت بخوانید؟ روباه در حال فرار گفت : دارم مى روم تجدید وضو کنم...



::
:: مرتبط با: داستان , طنز ,
:: برچسب‌ها: داستان طنز , شیر و خروس , روباه و خروس ,
نویسنده : tak drakht
تاریخ : سه شنبه 10 بهمن 1396